اول مهر...

آمادگی کودکمان برای رفتن به مدرسه ؟! www.taknaz.ir

بوی ماه مهر .........

ماه مهربانی  ماه انس والفت دوباره نیلوفرهای عشق ومحبت مشام ها را می نوازد باغبان های

بوستان سبزدانش دست در دست هم به مهر باغچه هایی می سازند مینو صفت تا پرستو های

 کوچک وسروهای  نو رسته باغ دانش هستی و حیات رادر آن زمزمه وتجربه نمایند.

انک اندک طنین خوش آهنگ گام های دانش انموران ومعلمان کوچه ها وخیابان های شهر را دیدنی نموده

وچهره شهر با پوشش های رنگ رنگ نوآموزان نونهالان ودانش آموزان دیدنی شده ونشاط بهاری به خود

گرفته  است و بر شهر لبخند می زند.

وهمه این دفتری ازخاطره هاست.

خاطره هایی از دوران خودمان . وه که چه زیبا بود....

یاد باد آن روزگاران یاد باد

آمادگی کودکمان برای رفتن به مدرسه ؟! www.taknaz.ir

دوباره از دل فجر آفتاب می روید                       به صحن مدرسه گل های ناب می روید

دوباره فصل کلای ایت و درس اول ومشق           ز شاخه های  قلم نان و آب می روید

دوباره در دل اندیشه های نورانی                     شکوفه های خرد بی حساب می روید

عکس

ضرورت آموزش مقدماتی


ضرورت آموزش مقدماتی

برای جلوگیری از اتفاقات ناگواری که متاسفانه این روزها در کوهها به علت نگذراندن دوره های مقدماتی، و جهشی مدارج را طی کردن، گریبان جامعه کوهنوردی ما شده است:

روش شروع در هر امری از اهمیت خاص و بسزایی برخوردار می باشد. هر عمل صالح، مقدمه و تعالی دارد که به سرانجام مطلوب نمی رسد، مگر از مقدمه، با شناخت، سنجیده و متین شروع شده، تا به نتیجه نهایی برسد. پرداختن به ورزش کوهنوردی نیز به صورت یک نظم آموزش، از این قاعده اساسی، مستثنی نیست. مربی باید طی مقدماتی، شاگرد را به اموری به ظاهر پیش پا افتاده وا دارد تا خمیر پذیرنده شاگرد، نرم و آماده شکل پذیری گردد و نیروهای بالقوه متناسب با موضوع آموزش به حد فعالیت برسد. آنگاه به آموزش ابتدایی و متوسطه و عالی بپردازد. به این بخش ها پیش از رسیدن به وقتش پرداخته نمی شود و هرگز شاگرد را از میانه راه به آموزش نمی گیرند، مگر به شرط از ابتدا آغاز کردن.«چرا که یک آموزش زمانی مفید است و ثمر می دهد که از ابتدا، همراه و هماهنگ با یک چهارچوب آموزشی و تحت یک نظم و زمینه خاص و شکل گیر باشد.»

این شیوه آموزشی را در بعد ورزشی، در جوامع ورزشی پیشرفته هم مشاهده می کنیم که کارآموز را از سنین شکل گیری، تحت نظر و تربیت گرفته و به فعال کردن نیروهای بالقوه فکری و جسمی به وسیله یک مجموعه فعالیت های خاص هر ورزش پرداخته می شود . نیز آشنایی کارآموز با محیط و اجزای ورزش مزبور، ارتباط آن ها با یکدیگر، طرز هماهنگی او با آنها و هم چنین آشنایی با سیستم انرژی لازم، چگونگی حفظ و آزاد کردن آن، ایجاد انعطاف پذیری در سطح بالا و رفع موانعی که در بدن موجود است، ضروری است. آموزش روش تنفس مورد نیاز و رفع خستگی توسط تنفس صحیح چه در حال تحرک و چه سکون و نیز تقویت قوه تدبیر و تصمیم گیری کار آموز و آشنایی با تکنیک های ابتدایی و پایه از اجزای این آماده سازی مقدماتی می باشد. بعد از آن می پردازند به آموزش تکنیک های متوسط و عالی، هر یک در زمان مشخص و تکرار آن ها، تا در فکر و اعضاء کار آموز جای گیرد و ملکه ذهن او گردد.

ریختن شیئی در ظرفی قبل از ایجاد ظرفیت لازم، باعث به هدر رفتن شیء و ظرف می گردد. در آموزش مقدماتی می توانیم آن ظرفیت لازم و متناسب را در فرد ایجاد کنیم و بعد او را به محدوده آموزش فنی وارد کنیم و نیز با قرار دادن تجارب در اختیار کارآموز، باعث شویم که او آزموده را دوباره نیازمایدو بالطبع فرصت پیدا کند که تجارب جدید و فنون تازه تری را بیابد.خلاصه اینکه بدانیم که بیشترین نیرو در شتاب دادن و به حرکت درآوردن صحیح یک ساکن، مصرف می شود. اما همینکه شتاب لازم خود را به دست آورد برای پیشرفت و ادامه حرکت به نیروی کمتری نیاز است.

چهل روز گذشت

به مناسبت چهلم جان باختگان زلزله آذربایجان

 

 ... Orda bir evim vardı

آنجا خانه ای داشتم ...

وقت بازی

هفته نهم لیگ برتر : تراکتور - گهر درود

زمان : جمعه 31 شهریور ماه ساعت 16:30

مکان : یادگار امام تبریز

نافرمانی در کوه... و بروز حادثه


نافرمانی در کوه... و بروز حادثه

این مقاله، نخستین بار به تاریخ 1/6/1387 در تارنمای انجمن کوه نوردان ایران درج شد و در این جا، با اندکی ویرایش، افزودن یکی دو مورد خاطره، و اضافه کردن پی نوشت آمده است. در آن زمان، که بسیاری از کوه نوردان در گرماگرم گفتگو درباره ی مرگ زنده یاد سامان نعمتی در نانگاپاربات بودند، من اشاره ی مستقیمی نداشتم که این مقاله را با نگاه به رفتار سامان در آن برنامه نوشته ام... اما شماری از دوستان نکته را دریافتند و در موافقت و مخالفت با مضمون آن یادداشت هایی نوشتند.

دکتر علیرضا بهپور، در مقاله ی گزارش یک مرگ ساده، (مجله ی کوه،شماره ی 64، پاییز 1390) پس از شرح حادثه ی مانسلو که به مرگ عیسی میرشکاری منجر شد، می نویسد: "... با توجه به مجموع گفته ها به نظر می رسد که در این مورد برای تشخیص وضعیت خطرناک اصلا نیازی به حضور پزشک، متخصص، فوق تخصص، و... نبوده است، بلکه نیاز به وجود همنوردی مسوول بیش از همه حس می شود". من نیز معتقدم که احساس مسوولیت همراهان، و پایبندی به اصول کهنه شده ای (؟!) همچون گذشتن از منافع و علایق خود برای نفر همراه، بسیار ضروری است. حتی معتقدم که باید یک سازوکار قانونی برای برخورد با افرادی که در کوه می توانسته اند به کسی کمک کنند، و چنین نکرده اند، طراحی شود. اما (و این بسیار مهم است) که سکه روی دیگری هم دارد؛ اگر سرپرست یا همراهان دیگر، حریف دوستی که می خواهد به هر قیمتی به صعود خود ادامه دهد، نشدند چه؟! در زیر، به ذکر موردهای مستندی در این زمینه پرداخته ام.

ادامه مطلب را حتما مطالعه کنید

منبع : دیده بان کوهستان

ادامه نوشته

سونای والنتاین آذربایجان

سونای والنتاین آذربایجان

 


تصویر زوج کوه نوردی که بر فراز ساوالان عهد عشق بستند

والنتیان آذربایجان، روز آخر تابستان است و سونای نام دارد...

سونای یک رسم دیرینه است. رسمی اسطوره ای و افسانه وار که حتی قبل از ظهور اسلام تا به امروز پاس داشته شده است. گرچه به مرور زمان کم رنگ تر شده اما هنوز هم حداقل روستاهایی هستند که این رسم را برپا می دارند. همانطور که از اسمش برمیاید باید ربط کاملی به ماه داشته باشد. معمولا اغلب افسانه ها و اسطوره ها در فرهنگ ما آذربایجانی ها و کلا ترک ها به ماه و هلال مربوط است. ماه در اسامی، اعیاد، و رسومات ما به طور کامل رخنه کرده و زیبایی افسانه ای به آنها داده است.

سونای شبی از سال است که به اصطلاح به آن اعتدال پاییزی گفته میشود. شبی که روز و شب برابر میشوند و ماه کامل میشود. این شب تقریبا شب آخر تابستان است. البته ممکن است چند روز زودتر یا دیرتر باشد همه اینها بستگی به کامل شدن ماه دارد. اما به هر حال میتوان شب آخر تابستان را سونای نامید که روز عشق در آذربایجان محسوب میشود.

در اصل این شب مشابهات زیادی با جشن برداشت محصول در کشورهای غربی دارد و در روستاها نیز به نوعی برای برداشت محصول استفاده میشود اما همانگونه که در کشور ما معمولا جشنهای باستانی محکوم به فنا شده اند این روزنیز هرساله بیشتر و بیشتر به سوی نابودی رفته است. در روستاها در این شب بازیهای خاصی انجام میشود معمولا جوانان روستا با صدایی خاص که به (آواوا) مشهور است همه را به میدان روستا و برای شروع بازی دعوت میکردند.

در این شب خاص ماه و خورشید در زاویه ی 180 درجه قرار گرفته و هنگام غروب دقیقا برروی هم قرار میگیرند.البته این دیدار خیلی به سرعت اتفاق میافتد و زیاد به طول نمی انجامد. این موضوع تا ابد ادامه دارد. از قدیم این اتفاق به یک نوع عشق تشبیه شده است. عشق ماه به خورشید.

عشقی که تمامی ندارد و ابدی محسوب میشود درست مانند عشق هایی که در داستانهای فولکلور آذربایجان همانند اصلی-کرم وجود دارد. عشقی که حتی با سوخته شدن نیز تمامی نمی پذیرد. طبق این افسانه عشق این دو عاشق تمامی ندارد و تا ابد تکرار میشود و ادامه میابد. همه این موارد و عناصر در داستانهای دیگر ما همانند کوراوغلی نیز صادق هستند.

تقدیم به همه اونهایی که با عشق زندگی می کنند.

منبع : سولدوز کلوپ

تصاویری از آثار باستانی آذربایجان /تبریز


تصاویری از آثار باستانی آذربایجان /تبریز
بنای مسجد شاه تهماسب صفوی معروف به مسجد صاحب الامر در شرق میدان صاحب آباد در قلب شهر تبریز در کنار مهران رود قرار دارد. این بنای تاریخی یک گنبد و دو مناره بلند دارد و در ابتدا مسجد ویژه شاه تهماسب اول صفوی بود که در سال 1045 ه.ق به وسیله سپاهیان سلطان مراد چهارم- امپراطور عثمانی- تخریب شد. 
بقیه در ادامه مطلب

با تشکر از وبلاگ وطنیم ایران ، آنایوردیم آذربایجان
ادامه نوشته

میلاد

http://www.alzahra.ac.ir/persian/news/images/masoom.jpg

میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه(فاطمه ما ایرانی ها) و روز دختر بر همه دختران بزرگوار و همه عاشقان خاندان عصمت و طهارت مبارک باد....این اشعارو الان گفتم:

حضرت معصومه یک دختر پر از احساس بود

خواهر شمس الشموس و کوهی از الماس بود

او برای شیعیان مانند زهرای بتول

 عطر او همچون شمیم غنچه های یاس بود

حضرت معصومه چون دُری میان شهر قم

نایب زهرا در ایران بین خلق الناس بود                 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

عفت و ایمان مرام دختر است/ کل ارزش ها به نام دختر است

   گوش جان بسپار بر گفتار او / دُر و گوهر در کلام دختر است

                                

عظیم قیچی ساز رهسپار هشتمین قله ی 8 هزارمتری جهان می شود

طی پیام ارسال شده:

"عظیم قیچی ساز" هیمالیانورد  توانمند کشورمان که چندی پیش جهت صعود قله ۸۱۶۳ متری ماناسلو عازم نپال شده بود امروز به بیس کمپ این قله به ارتفاع ۴۹۰۰ متر رسید و در حال حاضر هوای منطقه همراه با بارش برف می باشد و بارش تا دو روز دیگر ادامه خواهد شد.

در ضمن بر اساس اخبار واصله از سایت شخصی "مهدی قلیپور" ایشان نیز که با هلی کوپتر عازم بیس کمپ شده بود پس از هم هوایی در کمپ یک به ارتفاع ۵۷۰۰ متر  هم اکنون در بیس کمپ بسر می برد.

با آرزوی موفقیت و سلامتی برای این عزیزان.

 با تشکر از وبلاگ تبریز کوه

یاشاسین آذربایجان.

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان
سر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان…
ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من
چون شکسته بال مرغی در هوای آشیان..
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو
پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس
ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه ای
صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان!
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو
جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان….
با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست
همت والای سردار مهین ستارخان
این همان تبریز کامثال خیابانی در او
جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان…
این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز
لاله گون بینی همی رود ارس، دشت مغان…..
یاشاسین آذربایجان.
یاشاسین آنا یوردوم ایران.

دل عزرائیل زمانی سوخت که ...


دل عزرائیل زمانی سوخت که ...

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:

1- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

2- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم.

يار قاصدي

 

يار قاصدي

           سن يارئمن قاصدئسان                                    ايلش سنه چاي دئمشم

خياليني گوندرئبدي                                        بس كه من آخ واي دئمشم

آخ گجلر ياتمامشام                                          من سنه لاي لاي دئمشم

سن ياتالي من گوزومه                                   اولدوزلاري ساي  دئمشم

هركسسنه اولدوز دئيه                                   اوزوم سنه آي  دئمشم

سنّن سورا حياته من                                      شيرين دئسه ضاي دئمشم

هر گوزلدن بير گول آليب                               سن گوزله پاي دئمشم

ايندئ يايا قش ديرم                                        سابق قشا ياي  دئمشم

گاه طويووئ ياده سالب                                   من د لي ناي ناي دئمشم

سونرا يئنه ياسه باتيب                                         آغلاره هاي هاي  دئمشم

اتك دولي دريا كيمي                                         گوز ياشيما چاي دئمشم

عمرئ سئوان من قارا گون                                آخ  دئمشم واي دئمشم.